جشن هزاره ی خواب
جشن بزرگ مرداب
غوکان لوش خوار لجن زی
آن سوی این همیشه هنوزان
مردابک حقیر شما را
خواهد خشکاند
خورشید آن حقیقت سوزان
این سان که در سراسر این ساحت و سپهر
تنها طنین تار وترانه
غوغای بویناک شماهاست
جشن هزار ساله ی مرداب
جشن بزرگ خواب
ارزانی شما باد
هر چند
کاین های هوی بیهده تان نیز
در دیده ی حقیقت
سوگ است و سور نیست
پادافره شما را
روزان آفتابی
دیر است و دور نیست
"محمد رضا شفیعی کدکنی"
باید امروز مثل هر سال برایت بنویسم
اما امسال دخترت دلش عجیب گرفته مامان خانم
نیستی ببینی که چه ها کردند
نبودی ببینی رای هایمان را گرفته اند و با آن چه مانوری می دهند
نیستی ببینی که به قول خودت با این "سید اولاد پیغمبر "و حقی که این همه آدم به او دادند چه کردند
نیستی ببینی تو که می ترسیدی خاری به پای دخترت برود چه شبان و روزان تلخ و پر ترسی را می گذراند .
مامان جانم باید امروز برایت بنویسم که چه جایت خالی است تا دستت راببوسم
اما نه امروز می گویم خوب است که نیستی تا دلت بلرزد چشمانت سرخ شود دوباره فشارت بالا برود و بگویی جواب خدا را چه می خواهند بدهند
خوب است که نمی بینی امروز اعظم ساجده معصومه سعیده و سپیده با صدای لرزان و چشم های پراشک از پشت خط تلفن چه می گویند و من هم جوابی ندارم جز اشک .
مامان خانم جانم نیستی ببینی چطور آرایمان را دزدیدند و حالا زیر دست و پا گرفته اند مان
پری خانم جانم
امروز بعد از ۵ سال نبودنت در این روز مادری اگرچه جایت برایم خالی است مثل همیشه و جایت سبز است دراین روزهای سیاه.اما برای اولین بار است که می گویم چه خوب که نیستی تا ببینی این سیاهی ها را و دل نازک قشنگت بلرزد از این نامردمی ها .
پری خانم جانم
کاش مرا هم در منظومه ات می پذیرفتی و می بردی تا نبینم این سیه روزگاران را .......
شاید باید پیش ازین ها می نوشتم درباره انتخابات ،نه اکنون که دیگر دو روزی بیش نمانده است به نواختن این ناقوس بزرگ.
اما این که می گویم نشان این نیست که الان می نویسم از پدیده عجیب و باورنکردنی دهمین انتخابات ،که نه دل مانده برای نوشتن و نه ذوقی که همه این روزهایم شده اضطراب و نگرانی آمیخته به امید و چه لحظه های سختی را می گذارنم و چه لحظه های سختی را می گذرانیم .
با این حال اما دیدن پیام عزیزی که برایم حجت است حرفهایش و نوشته هایش با این مضمون که "می خواهد به امید رای بدهد " من را هم بر آن داشت تا بگویم من نیز رای می دهم .
رای می دهم تا بتوانم امید را در این سرزمین کویری بی امید جاری کنم
رای می دهم تا فردا روزش بتوانم هم چون امروز بگویم :
میر من خوش میروی کاندر سراپا می رمت ...
(باقی کلام باشد برای بعد انتخابات که حرف برای گفتن بسیار است)
هنگامي که مُجابام کرد
نهالي خُرد بود
در معرضي بيآفتاب.
کنونش درختي ميبينم برباليده و گستردهشاخسار
که سايهاش به فتحِ زمينِ سوزان ميرود
نگاهش کنيد!
این یادداشتم است برای اعتماد که البته کمی دست کاری شد ولی من اصلش را این جا می گذارم .
**
"هیچ نمونه ای وجود ندارد که دانشجو، کارمند یا استاد به عملکرد دولت نهم انتقاد کرده باشد و با او برخورد شده باشد. دانشگاهها باید فضایی باشند که تمام افراد بتوانند اظهار عقیده کنند اما نگاه آنها نباید خصمانه باشد بلکه باید روحیه ای انتقادی در میان دانشگاهیان وجود داشته باشد."
این جمله را محمدمهدی زاهدی وزیرعلوم دولت نهم در پاسخ به سوال خبرنگارانی گفته است که از او درباره میزان احتمال محکوم شدن دانشجویانی که در سخنرانی های انتخاباتی علیه دولت نهم اعتراضی داشته باشند، پرسیده اند سوالی که آقای وزیر با همان پاسخ همیشگی به آن پرداخته و به گونه ای اطمینان بخش از حفظ امنیت دانشجویان منتقد سخن گفته است .
سیاست وزارت علوم در قبال فعالیت سیاسی دانشجویان در این چند ساله اگرچه چنان واضح است که هیچ احتیاجی به تشریح و توضیح ندارد ؛ اما اگر بخواهیم این سخن وزیرعلوم را با گفته های پیشینشان در مورد برخورد با دانشجویان سیاسی منتقد دولت و از زاویه دوام و پایداری بسنجیم به نتیجه مثبتی نخواهیم رسید چه پیش از این هم گفته هایی از همین دست از سوی وزیر علوم و حتی شخص آقای ریییس جمهور بیان شده بوده و البته نتیجه ای معکوس در پی داشته است .
به عنوان نمونه محمد مهدی زاهدی پس از پایان سخنرانی رئیس جمهور در دانشگاه امیرکبیر در سال 85 و پس از بیان انتقادات از سوی دانشجویان خطاب به رییس دولت تصریح کرد که سیاست دولت نهم همانگونه که از ابتدا گفتیم مهرورزی است.
وزیر علوم که اتفاقا با یکی از خبرگزاری های هم سو با سیاست هایش گفت و گو می کرد آن روز و درست پس از پایان مراسم پر تشنج روز دانشجوی پلی تکنیکی ها گفت که :" سیاست وزارت علوم همان گونه که از ابتدا اعلام کردیم، مهرورزی و عدالت است. این شعار رئیس جمهوری است و باید اجرا شود. "او آن روز تصریح کرد که " برخورد در سیاست وزارت علوم جایگاهی ندارد و دانشجویان نباید نگران برخورد باشند .والبته پس از آن خبری آمد که می گفت رییس جمهور دستور داده اند تا با دانشجویانی که در آن دوشنبه به وی و سیاست هایش اعتراض کرده اند آسیبی نرسد .
این گفته ها ،اما تنها روزی پس از بیان بخشی از روزنامه های موافق و مخالف را به خود اختصاص داد و شاید به هفته ای پس از آن هم نرسید که دانشجویان منتقد بازداشت شدند ،بازداشتی که بیش از یک سال ادامه پیدا کرد.
و این گونه است که این گفته رییس وزارت خانه علوم هم چندان به دل دانشجویان نمی نشیند وبا تردید نگاهش می کنند؛ کاش این جمله آقای وزیر علوم همانند گفته های قبلی اش نباشد و مصداق آن ضرب المثل معروف دم خروس و قس علیهذا نشود....
این روزها برای رها شدن از روزمرگی تنها می نویسم :
و این مطلبی است که برای اعتماد نوشته ام
ابتدای هفته جاری کمیته "همگرايي جنبش زنان براي طرح مطالبات در انتخابات" با حضور زنان از گروه ها و طیف های مختلف اعلام حضور کرد کمیته ای که در آن زنان فارغ از هر نگاه و اندیشه ای دور هم نشستند تا بدون اعلام حمایت از کاندیدایی خاص ،خواسته هایشان را از کاندیداهای مختلف بر زبان آورند و به طور مشخص، خواستار پيوستن ايران به كنوانسيون رفع هرگونه تبعيض عليه زنان، بازنگري در قوانين تبعيض آميز و برابري جنسيتي بدون قيد و شرط شدند.
و این اتفاق همان نکته ای است که جنبش زنان مدت هاست از ضعف آن رنج می برد چه نگا ه ها و باورهای متفاوت آنان به مقوله های مختلف از سیاست گرفته تا مذهب و مسایل اجتماعی همیشه مانعی بوده است تا آنان را دور یک میز جمع کند و حال درست در نزدیکی دهمین انتخابات ریاست جمهوری این گرد هم آمدن نشان خوبی است بر این که زنان ایرانی ضرورت ها را دریافته اند و به این رسیده اند که با انفعال و اختلاف راه به جایی نمی رود و اکنون به گفته خودشان باید ، با بهره گيري از فضاي انتخاباتي، ائتلاف ديگري را شکل دهند که هدف از آن صرفا طرح مطالباتشان باشد .
اما چنین اتفاقی دور از تجربه ی نزدیک گذشته نیست که آنان در باره لایحه حمایت از خانواده نیز چنین عمل کردند و نتیجه اش همین شد که بند (23)لایحه حمایت از خانواده درباره ازدواج مجدد مرد بدون رضایت همسر اول از آن حذف شد و تلاش زنان نتیجه داد و این گونه بوده است که از دید هر ناظر بیرونی منصفی چانه زنی ها زنان در این چند ساله اگر چه گاه کاررا به جاهای باریک کشانده اما زمانی که گردهم آمده اند و اختلاف نظرها را فراموش کرده اند ثمر بخش هم بوده است .
و اکنون زنان حول خواسته ای جدید دور هم آمده اند و از رییس جمهور آینده اشان خواسته هاشان را طلب می کنند ؛که اگر روزی استفاده ازنام زنان و طرح خواستنه هایشان از سوی کاندیدایی تنها برای جمع آوری آرا این نیمه دیگر جامعه بود؛ اما اکنون داستان روال دیگری یافته است ؛یعنی زنان برایش روال دیگری تعریف کرده اند .
حال باید کاندیداها برای داشتن رای زنان تضمین بدهند و پای سخنانشان درباره زنان بایستند و شاید پای فشاری بیشترشان هم پس از 30 سال برای آنان سهمی هم در کابینه به ارمغان بیاورد .این حضورو این هم صدایی جدای از نگاه های متفاوت چیزی است که زنان ایرانی با خون دل حاصلش کرده اند و نشان می دهدکه می خواهند پس می شود ...

قرار است این روزها نمایشگاهی از نقاشی های هیتلر دیکتاتور مشهور آلمانی که بنا به اقوال مختلف جان هزاران تن از یهودی ها را گرفت برگزار شود ،دیکتاتوری که شاید تنها با شنیدن نامش همان علامت معروف حزبش به عنوان نقشی ،نمادی و سنبلی در ذهن جان بگیرد .
کسی را گمان آن نمی رود آن که روزی خود هزاران نقش را مهر باطل زده و هزاران طرح جاندار را به بی جانی کشانده نقاشی هایی داشته باشد که در آن از گل و سبزه سخن گفته باشد و دشتی و درختی را هم به تصویر آورده باشد که البته او چنین کرده و چندی پیش زنی از اهالی بلژیک آن ها را یافته است .
می گویند هیتلر دوباری درخواست پذیرش به دانشکده نقاشی داده و رد شده بود و از پی این اتفاق است که می گویند شاید اگر آدولف هیتلر هم توانسته بود پای به دانشکده نقاشی بگذارد این عاقبتش نبود و البته عاقبت آن همه یهودی هم چیز دیگری بود.
چنین استدلالی را اگرچه می توان از زاویه دست سرنوشت و روزگارو ..پذیرفت ،اما از این بابت که هیچ چیز در اختیار هیتلر نبوده و قضا و قدر او را به این سمت فرستاده را است خیر.
چه بسیار دیکتاتورهایی بوده اند که هر یک به هنری و آفریتشی علاقه داشته اند و آن را گاه جدی هم دنبال کرده اند ،اما نشده آن چیزی که باید بشود و به رغم رسیدن به ظرافتی که بدان پرداخته اند نتوانسته اند خود را تسلیم لطافت و زیبایی هنر کنند .
و این همان نقش آدمی است که تا نخواهد و تا نگذارد شعر درونش شکوفا شود دورنش آرام نخواهد نشست و گاه بر ذات اصلی اش هم غلبه خواهد کرد و دیکتاتور کوچک درونش چنان رشد و نمو خواهد کرد که تمام لطافتش را خواهد گرفت از او .
به قول استادی باید گذاشت تا گل درون آدمی شکوفا شود و نگذاشت تا قدرت و سیاست بازی،دروغ و وعده های خیالی آلوده اش کند، نگاه به خواسته های مردم ،نگاه به جامعه ،نگاه به عاقبت آنان که نام دیکتاتور را در دنیا از پی خود یدک کشیده اند همه، آن راهی است که می گذارد تا گل درون آدمی رشد کند ، ببالد،جوانه دهد و شکوفه بزند ..
دیکتاتورهای عالم همه دلی داشته و دارند که گوشه ای از آن را عشق و شعر و هنر گرفته است که هریک به اقتضایی آن را گاه سرکوب کرده اند و گاه از آن برای رسیدن به خواسته هایی سیاه تر متوسل شده اند .
اما اگر روزی می رسید که این دیکتاتورها،دیکتاتورهای کوچک درون هر آدمی مجال رشد نمی یافت و پر و بال نمی گرفت چه خوب دنیایی می شد ؛آن وقت شاید می گفتیم نمایشگاهی از نقاشی های ندیده ، نقاش بزرگ هیتلر برگزارخواهد شد و یا فلان موسیقیدان چنین قطعه ای را نواخت ...
حالا تو رفته ای دختر!
و دیگر آن درد و دل ها که می کردی و غصه ها که می خوردی هم رفته است
حالا شاید
چه می دانم
ایستاده باشی کنار همین پنجره
یا کنار گلدان های قشنگت درخانه ای که جایت درآن خالی است
شاید هم کنارآینه ای و موهایی که من دیگر ندیدمشان شانه می زنی
راستش را بگو
کجا ایستاده ای
که انگار از همه طرف باد بویت را می آورد
نمی گویی؟
همه جا را دنبالت گشته ایم
حالا قایم باشک بازی ات گرفته بازهم
با آن چشم های شیطان قشنگت ؟
بگو دیگر..
راستی ! زهره
رفته ای آیا ؟باید باور کنم ؟
آخ ......زهره خانم جانم
چند سالی پیشتر دوستی برایم از راهی دور کارتی فرستاد که : سالت که نو شد وغم هات پایان اگر....
امسال هم سال نو شد وبا عیدانه ای که حاصل ایمیل از عزیزی بود خوش بودم
اما راست می گفت آن دوست قدیمی که غم هات پایان اگر...که پایانی نیست بر غم ها که با اسارت دوستان نمی توان خوش بود سال نویی
با این حال اما با غمی در دل وبا امیدی هر چند اندک
باید گفت سال نو مبارک !شاید روزی شنیدم صدایت را وقتی می گویی...
مثل خیال رفتن و ماندن ...

