تبليغاتX
روزمرگي ها

همه خبرهای بد باید با هم بیایند.

این روزها که سلول های گرم و کوچک اوین میهمانان عزیزی را پذیرا هستند و کاش که رسم میهمان نوازی به جای آرند ؛خبر تلخ دیگری هم آمد و آن رفتن خسرو شکیبایی بود .

شکیبایی را به خاطر بازی روانش که بر دل آدم می نشست و چه راحت گاه  گریه ات را سرازیر می کرد دوست داشتم ،کاش می شد در نبودش شکیبا بود؛ اما  مگر در رفتن عزیزی می توان شکیبایی پیشه کرد.

چه  حیف شد شکیبایی و چه حیف تر که، این روزهای گرم بدون بچه های "میهمان اوین" می گذرند .

راستی چقدر از این روزهای گرم که هرم خبرهای بدش دل آدم را می سوزاند متنفرم .

 پ.ن

پسر منتظریم که بیایی .

سالن های تاتر شهر انتظارت را می کشند و البته ما هم .

بیژن و منیژه را آخر هنوز ندیده ایم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 19:40  توسط نفيسه زارع كهن   | 

حالا چند ساعتي از بازداشت محمدهاشمي (دبيرتشكيلات تحكيم وحدت )و بهاره هدايت (دبیر كميسيون زنان دفترتحكيم وحدت ) گذشته است .

صبح كه با صداي تلفن مادر محمد هاشمي از خواب پريدم ،مات ومتحير ماندم از اين خبرو گفتم شايد تا عصر آزاد شوند ...

الان عصر است و هنوز...

چه زيبايي تو

هي گل كوچك باغچه زندان!

محمد هاشمی و بهاره هدایت دو عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بازداشت شدند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 17:3  توسط نفيسه زارع كهن   | 

 

این مطلب را به مناسبت 18 تیربه جای این خانه  در خانه قبلی گذاشتم آن هم از سر عادت و باور کنید نیت دیگری در کار نبود:

 ***

دیروز 18 تیر بود و من باید به رسم مالوف چیزکی می نوشتم هم برای دل خودم و هم برای احترامی که برای این روز قائلم .

حتی تیترم را هم انتخاب کرده بودم :از تیر 78 تا تیر 87.اما نشد  بنویسم که انگار روز ممنوعه 18 تیر برای من هم ممنوعه بود که دستم نرفت به نوشتن .

با این حال ولی خوشحالم که 18 تیر تمام شد و من خبری تلخ از آن دست که سال پیش روی وبلاگم گذاشتم را در خانه مجازی ام نیاوردم .

به هر حال هر چه که بود این 18 تیر هم گذشت و من حتما مطلبم را می نویسم حتی اگر به 18 مرداد برسم چرا که برای من  و روزمرگی ها هیچ روزی ممنوعه نیست و نمی تواند که باشد .

 

***

 

راستی فضای مجازی این روزها مستاجر جدیدی را پذیرفته است، بد نیست سری به این مستاجر جدید بزنید.

این هم وبلاگ سردبیر محترم سابق و البته به نوعی فعلی.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 11:32  توسط نفيسه زارع كهن   | 

دیشب مسابقه نهایی جام ملت های اروپا میان اسپانیا و آلمان برگزارشد و البته خوب مشخص است که اسپانیا جام را با خودش به خانه برد .

برای من که با حذف انگلیس  در همان اول کار مسابقات مقدماتی ،دیگر چندان ذوقی برای دنبال کردن آن چه در جام ملت های اروپا گذشت نداشتم، پس پیروزی یا شکست هیچ کدام از این دو تیم یا تیم های دیگر  هم چندان اهمیتی نداشت .

آنچه اما برایم جالب بود چیزی بود که همه  کشورها را با هر ایده و نظری حتی فارغ از قاره ای که ساکن آنند به هم پیوند داده بود؛ پیوندی که  در همه جای این سیاره کهن نمود پیدا کرده بود و زمان  به وقت گرینویچ و غیره نمی شناخت  که همه سر ساعت 23:15 دقیقه (به زمان خودمان ) میخکوب جعبه جادو می شدند .

آن وقت بود که دیگر کسی به اختلاف ایران و اروپا ،بسته 1+5 ،ترکیه  و مسئله حجاب ، برنامه هسته ای ایران و ...فکر نمی کرد و تنها خیالش تیمی بود که دوستش داشت و دلش می خواست برنده شود .

واین جادو تنها از عهده توپ کوچک چهل تکه ای بر می آید که همه را به دور از نژاد و کشور ،اختلافات سیاسی و ...و با نشستنش در هر تیر دروازه ای، دلی را شاد و چشمی را غمگین می کند .

و این کار کوچکی نیست ،کاری که شاید از عهده هیچ سیاستمدار ، هیچ سازمان ملل و هیچ کشور دیگری بر نیاید جز همان توپ کوچک دوست داشتنی .

راستی چه خوب گفت کوفی عنان رییس سابق سازمان ملل ،آنگاه که با حسرتی وصف ناشدنی از حسادتش به فیفا و توانایی انکار ناپذیرش در برابر سازمان ملل برای چمع کردن همه ملت ها به دور از تنوع نگاهشان  سخن گفت .

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 18:16  توسط نفيسه زارع كهن   | 

يادش به خير مادرم !

                                از پيش                                           

در جهد بود دائم ،تا واژگون كند

ديوار اندهي كه ،خبر داشت

                                              در دلم

مرگش به جاي خاليش احداث مي كند.-

 

خنديد و زير لب گفت :

             “ – اين جور وقت ها

                    كه مرگ

                               از وظيفة بي حاصلش

                                                               ملال

احساس مي كند ! ”     

                                                             بهمن 1353-احمدشاملو

 

پ.ن

چه بگویم؟؟ 

حالا دیگر نمی دانم به که باید مبارکباد بگویم این روز را وقتی تو نیستی!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 16:53  توسط نفيسه زارع كهن   |