تبليغاتX
روزمرگي ها

جالب است آن چه این روزها  شاهدش هستیم .از یک  طرف احمد جنتی ،دبیر شورای نگهبان در خطبه های نماز جمعه از مردم حلالیت می طلبد و هفته ای پس از آن  احمد توکلی  نماینده اصولگرای مجلس هشتم  هم از حسین موسویان  (مذاکره کننده تیم هسته ای در دولت اصلاحات ) در مورد آن چه حول اتهامات موسویان در سایت خودش "الف" منتشر کرده حلالیت می طلبد و به موسویان می گوید :حلالم کن !

حلالیت طلبی این دو اما  تفاوت هایی هم با یکدیگر داشت که توکلی تمام گناه را بر گردن رییس دولت نهم و رسانه های حامی او انداخت و جنتی خود مسئولیت را بر عهده گرفت .

 و این تمام داستان نیست که طلب بخشایش احمد جنتی را اگر بتوان پای کهولت سنش نوشت ولی داستان توکلی حکایت دیگری داشت که گویا رییس دوباره مرکز پژوهش های مجلس خواب تازه ای در سر دارد و برای انتخابات دهم  در تدارک است حتی اگر خودش کاندیدا نباشد .

به  هر روی اگرچه این گذر زمان است که هدف احمدین از حلالیت طلبی اشان را شفاف تر خواهد کرد، اما شاید این گفته محسن آرمین هم در خور تامل باشد در پاسخ به حلالیت طلبی جنتی که :آخر چطور می توان برخی افراد را برای انجام برخی  کارها حلال کرد  ؟!!"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 1:22  توسط نفيسه زارع كهن   | 

چقدر دلم می خواهد وبلاگ بنویسم..

اما حیف که..

پ.ن

 امید:خوب بنویس دیگه

جوابیه :

آخه ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 18:23  توسط نفيسه زارع كهن   | 

بس كه در بيماري هجر تو گريانم چو شمع!
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 18:2  توسط نفيسه زارع كهن  

چقدر خوب است وقتی که روحت چنان خسته است که نمی توانی با خودت این سوی و آن سوی بکشانی اش در میانه نوا و صدایی که بر جان می نشیند رها کنی و بگذاری آن قدر بالا و پایین برود که خودش را، البته خود خودش را که نه بخشی از خودش را لاقل پیدا کند و کمی آرام بگیرد در وجودت و این قدر تلنگر نزند ..

وجمعه ای که گذشت برای من و روحم چنین حکمی را داشت وقتی که همایون شجریان جا پای پدر گذاشت و در اولین کنسرت مستقل اش از زبان سعدی خواند:

خرامان از درم بازآ کِت از جان آرزومندم                   اگرچه خاطرت با هر کسی پیوندها دارد

مباد آن روز و آن خاطر که من جر با تو پیوندم            به جانت کز میان جان زجانت دوست تر دارم

به حق دوستی جانا که باور دار سوگندم                     مکن رغبت به هرسویی به یاران پراکنده

که من مهر دگریاران زهر سویی پراکندم ...

و چقدر آرامش یافتم آنگاه که "اشتیاق " فریدون مشیری را سر داد که:

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی                         آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق                     آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت                           اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست؟

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان                       عمری است در هوای تو از آشیان جداست

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح                              بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های تو ام بیشتر بخند !                               خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب!

و انصاف باید داد که پسر در مقابل پدر خوب درس پس داد که پسر نشان پدر را خوب حفظ کرد و البته چه طراوتی بخشید به این روح خسته در آن شب گرم تابستانی .

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 17:17  توسط نفيسه زارع كهن   |