وان شاهد بازاری وین پرده نشین باشد .
پ.ن
با اینکه دلم می خواست بنویسم خدایا چنان کن سرانجام کار...
اما نمی دانم چرادستم این را نوشت شاید هم برعکس بود!چه می دانم !
وان شاهد بازاری وین پرده نشین باشد .
پ.ن
با اینکه دلم می خواست بنویسم خدایا چنان کن سرانجام کار...
اما نمی دانم چرادستم این را نوشت شاید هم برعکس بود!چه می دانم !
-قشنگه ؟
-دست بند را می گفت ندا
-نگاهش کرد قشنگ بود با مربع های درهم و بر هم .
-گفت :آره خیلی قشنگه مبارکت باشه عزیزم
-مامانم برای تولدم گرفته ..
-ااا چه عالی این را گفت و یاد مادرش افتاد .چند سالی قبل هم مادر گوشواره های حلقه ای با مینا کاری صورتی و آبی را به عنوان هدیه تولد به او داده بود و حالا سال ها از آن رو گذشته بود ،گوشواره ها کهنه شده بود واز همه دردناک تر، دیگر مادری نبود که بخواهد هدیه ای به او بدهد .
-چقدر دلش خواست که مادر بود و ..
***
چند روز گذشته بود از آن روز .دیگر ماجرای دستبند مرجان و گوشواره های قدیمی خودش یادش رفته بود .
-17 مهر بودو تولد خواهرش .با این که حوصله تلفن زدن نداشت می دانست که اگر تلفن نزند کارش با کرام الکاتبین است .
موبایلش را این دست و آن دست کرد و شماره را گرفت و بعد دگمه سبز را فشار داد .
-الو ..
-الو سلام
-تولدت مبارک عزیزم چند صد سالت شد حالا ؟
خواهرش خندید و گفت :نامرد فقط 35 سال و بعد خندید از ته دل مثل همان روزها که دوتایی مادر را دوره می کردند و با کوچکترین کلامی از طرف او غش و ریسه می رفتند .آن وقت مادر می زد پشتشان و به عادت همیشه جلوی دهانش را می گرفت و می خندید ...
-الو ..الو ! حواست با منه ؟
-جانم !
-کجایی بابا ؟دارم می گم دیشب خواب مامان را دیدم ؟
-ااا راست می گی؟چی گفت ؟
-هیچی برات هدیه آورده بود ؟
-چی ؟
-یه دستبند طلا ! با مربع های درهم وبرهم .
پ.ن
این نخستین بار است که جسارت نوشتن داستانی کوتاه را به خودم راه دادم. می دانم که چنگی شاید به دل نزند ،اما راستش خیلی هم داستان نیست ...
.بگذریم امید که آخرینش نباشد .
ازهمان روز که خبراستعفای سردار افشار منتشر شد و البته ساعاتی بعد تکذیب شد، می شد پیش بینی کرد که قرار است افشار از معاونت سیاسی بار بربندد.چه در دولت نهم هرچه تکذیب می شود باید به اجرای آن مطمئن بود .
آن روز اگرچه افشار گفت که" استعفايي صورت نگرفته است و کردان هم تاکید کرد که تاکنون چنین خبری را نشنیده است ؛ اما خبری که خبرگزاری های دولتی در مورد جانشین او یعنی کامران دانشجو منتشر کردند به نوعی تناقص ها را نشان داد . افشارآن روز اما نکته دیگری هم گفته بود و با اشاره به این نکته که با دستور احمدی نژاد آمده است تلویحا اعلام کرده بود که به دستور او هم خواهد رفت.
و حالا با بازگشت رییس دولت نهم از نیویورک به ایران سردار عاقبتی شبیه دیگر دوستش سردار ذوالقدر یافته است و گویا خواست رییس دولت نهم بر رفتن او بوده است . شاید خوابهای تازه ای برای انتخابات ریاست جمهوری آینده دیده اند کسی چه می داند؟!