تبليغاتX
روزمرگي ها

دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه اي مي خواند ,

رويا هايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيرد

و هر دانه برفي ، به اشكي نريخته مي ماند !

 و من چه دلتنگم این روزها...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 15:46  توسط نفيسه زارع كهن   | 

به همین سادگی ، به همین تلخی شهروند امروز هم توقیف شد! باورش هرچند سخت بود ،اما دور از ذهن نبود که از عصر روزچهارشنبه تا پنج شنبه که گویا خبرگزاری دولت (ایرنا) هم خبر آن را تایید کرد و تا الان که حکمش هم صادر شده ، می شد حدس زد که قرار است نشریه ای قربانی شود و خوب! شد ! 

 می گویند باید دیگر عادت کرده باشید به این طرز روزنامه نگاری که خودت و مطالبت خانه به دوش باشند، اما خوب سخت است خیلی سخت ،حتی برای منی که عضو رسمی "شهروند"نبودم و با مصاحبه های گه گاه ،ستونک احزاب و بخش خبرنامه با شهروند همکاری داشتم . 

به هرروی جز تاسف چیزی نمی توان گفت که می گویند بگویید همه چیز روبراه است و این ماییم که سیاه نمایی می کنیم و به قول آقای جنتی آن طرفی ها برایمان کف می زنند و هورا می کشند !!!!

حالا دلم برای تلفن عصرهای سه شنبه و چهارشنبه حسین یاغچی چه تنگ می شود که می گفت پس چی شد مطلب ؟زودباش !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 9:51  توسط نفيسه زارع كهن   | 

این مطلبی است که برای ۱۳ آبان نوشتم ودر ضمیمه روزنامه اعتماد چاپ شد:

 پایان سه دهه قهر یا چراغ های رابطه تاریکند؟

قریب به 30 سال پیش بود که مهندس مهدی بازرگان در حاشیه حضورش در جشن استقلال الجزایر دست برژینسکی (شاور امنیت کاخ سفید )را فشرد و به تعبیر ادوارد سعید "کارش یکسره شد "که گویی این آخرین دستی بود که یک مقام ایرانی با یک مقام امریکایی از سر دوستی داد والبته مهم ترآن که تحت پوشش رسانه ای هم قرار گرفت

دیدار بازرگان با برژینسکی به همراه ابراهیم یزدی،مجتهد شبستری و مهدی چمران ، درست در شرایطی که ایران در التهاب انقلاب می سوخت و امپریالیسم مطابق با امریکا قلمداد می شد جرقه ای بود که درخرمن  رابطه میان این دو کشورافتاد و سوزاند رابطه ای را که هنوز با گذشت 30 سال تجدید بنا نشده است .

دانشجویان خط امامی راهی سفارت امریکا شدند و 55 امریکایی را به مدت 444 روز گروگان گرفتند ،دولت مهندس بازرگان به نشانه اعتراض استعفا داد و داستان پایان نیافت مگر سالی و دوماهی بعد تر ،آن هم در دولت جدید امریکا که ریگان جمهوری خواه رییسش بود.

و اکنون در شرایطی  13 آبان و تسخیر سفارت امریکا در آستانه 30 سالگی قرار گرفته است که فردا روزی قرار است  انتخابات امریکا برگزار شود و اوبامای سیاه پوست ،جوان و دموکرات  با مک کین ،پیر و جمهوریخواه رقابت کند رقابتی که اگرچه  بسیاری باور به غیرقابل پیش بینی بودن نتیجه آن دارند، اما نظرسنجی ها و تحلیل ها حاکی از پیروزی نخستین کاندیدای سیاه پوست امریکایی در پست ریاست جمهوری دارد .

به روایت تاریخ ،انتخابات امریکا و کاندیداهایش آنگاه برای ایران و مردمش پر رنگ شد که جان اف کندی دموکرات کاندیدای ریاست جمهوری سال 1973 شد وبا شعارهایی هم چون حقوق ملت ها و گفت و گو با بلوک شرق رای آورد و این چیزی بود که رژیم شاه آن را خوش نداشت و برآن شد که در پی حضور او اندکی فضای سیاسی راباز کند . اما پس از ترور کندی و آمدن نیکسون جمهوری خواه ستاره بخت شاه تابیدن گرفت و ژاندارم منطقه خوانده شد هر چند که باحضور کارتر و طرح شعار حقوق بشر ستاره شانس آقای پادشاه افول کرد وپایه های حکومتش بیش از پیش لرزید و ناگهان فروریخت .و این نخستین تغییری نبودکه با حضور یک  دموکرات درمقام رییس جمهورامریکا در ایران رخ نمایاند که پیش از آن در زمان ترومن داستان انقلاب سفید مطرح شده بود وبعدها پس از انقلاب هم پررنگ ترین نمونه اش شد حضور دولت اصلاحات.

اما این یک روی سکه بوده است که در زمان حضور جمهوریخواهان بر مسند ریاست جمهوری امریکا نیزشق دومی پررنگ ترشده است و همکاری های خواسته یا ناخواسته ایران و امریکا قوت بیشتری گرفته است ؛که اگر همراهی با رژیم شاهنشاهی نمونه  پیشا انقلابی اش باشد آزادی گروگانهای امریکایی درست در روز ورود ریگان جمهوریخواه به کاخ سفید می تواندبا اهمیت ترین نمونه پسا انقلابی اش نام بگیرد.

و همین طور در امتداد آن می توان از ماجرای مک فارلین و فروش اسلحه از سوی امریکا به ایران در جنگ با عراق در دولت ریگان، بی طرفی رضایتمندانه در حمله اول امریکا به عراق در زمان بوش پدر( که پذیرش دوباره قرارداد 1975 الجزایر را از سوی صدام تسریع کرد) وهمکاری های پنهان و آشکار ایران و امریکا برای نابودی طالبان افغانستان و سرنگونی صدام حسین در زمان بوش پسر را نام برد .

والبته در این میان آخرینش را می توان همین نشستن نماینده ایران در دولت نهم بر سر میز مذاکره با امریکایی ها بر سر اوضاع عراق خواند ،امری که 28 سال تابو بود .

و حال در آستانه سی امین سال انقلاب نگاه به امریکا و رابطه با آن با همان روزها که دانشجویان خط امامی سفارتش را گرفتند و مردم شبانه روزی در مقابل آن آرزوی سرنگونی اش را کردند تفاوت کرده است که اگر در دید مردم آن زمان مقابله باامریکا و بستن راه های گفت گو با آن کاری بزرگ و مهم بود حالا برقرای رابطه با این کشور و گشودن درهای بسته امری با اهمیت می نمایاند و  از همین روست که شاید به باور خیلی ها  حضور دموکرات ها برای ایران شانس بیشتری به ارمغان خواهد آورد و اوبامای سیاه پوست که گفت و گو با ایران بی هیچ شرطی را وعده داده است به حال رابطه این دو کشور مفید خواهد بود ،هرچند که این نکته را نباید دور از ذهن داشت که سیاست کلی این دو رقیب در قبال ایران تقریبا شبیه به هم است.

 و در چنین موقعیتی نگاه مثبت  اصولگرایان به حضور یک دموکرات در مقام ریاست جمهوری امریکا راهم می توان نشان دیگری دانست؛ چه آخرین حضور احمدی نژاد در نیویورک با همراهی حمید مولانا و هوشنگ امیر احمدی  طبق نظر تحلیل گران  علامتی از رویکرد مثبت وی به گفت وگوبود هرچند که ظاهرا با پاسخ سرد دو کاندیدای امریکا مواجه شد .

و این چنین است که می توان گفت اگر روزی درهای رابطه ایران و امریکا در دولت یک دموکرات بسته شد شاید با آمدن دموکراتی دیگر این در باز شود ،اگرچه هنوز هیچ چیز مشخص نیست ،اما باید در انتظار نتیجه انتخابات امریکا و شرایط پس از آن ماند و دید این سه دهه قهر  تمام می شود یا چراغ های رابطه هم چنان تاریک خواهند ماند !

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 15:44  توسط نفيسه زارع كهن   | 

گر در یمنی چو با منی پیش منی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 0:45  توسط نفيسه زارع كهن  

از راهروی باریک و کوچک حیاط دانشکده که می گذشتی و پله های مقابل کتابخانه کوچک اما دوست داشتنی و قدیمی اش را که پشت سر می گذاشتی ؛ درست سمت راستت آنجا که طبقه اول آغاز می شد راهروی باریکی بود که اتاق اساتید دانشکده کوچک و جمع وجور علوم ارتباطات علامه در آن قرار داشت .

 اتاق ها اگرچه کوچک اما گرم و دوست داشتنی بودند و این سلیقه استاد ها بود که به آن رنگ و لعابی دوست داشتنی می بخشید .

اول همان راهرو، بازهم درست در سمت راستش کنار اتاق استاد خانیکی که اگر بود نمی شد نرفت و سلامی نکرد و از انجمن اسلامی و سیاست با او حرف نزد اتاق کوچک دیگری بود که خیلی دوستش داشتم و آن هم اتاق کوچک دکتر عباس زاده بود که به ما گرایش های روزنامه نگاری تاریخ مطبوعات تدریس می کرد و بچه های روابط عمومی چند درس تخصصی را با استاد می گذراندند.

آن روزها که دانشجو بودم گاه و بیگاه سری به استاد می زدم و گفتن از هر دری و به قول خودش شیطنت های دانشجویی جز حرف های اولیه امان بود .

دیوارهای پوشیده شده با کارت پستال های رنگی و کوچک اتاق استاد وگل های یاس روی میزش و شکلات هایش که همیشه از ما پذیرایی می کرد را هم نمی توان فراموش کردکه دقایق اولیه ورود به اتاق استاد نگاه به در و دیوار و کارت هایی بود که به گمانم نشان از خاطرات و دانشجویان رفته داشت .

درسم که تمام هم شد اگر به مقتضای کاری به دانشکده می رفتم، امکان نداشت سری به استاد نزنم و ببینمش و اگر هم نبود یادداشتی که "من آمدم نبودید!"

اماهفته پیش که رفتم دانشکده برای گرفتن کتابی از دوستی عزیز ؛رفتم که طبق عادت معمول دکتر عباس زاده والبته خانیکی راببینم .

داخل راهرو که پیچیدم اتاق اول همان اتاق دکتر خانیکی بودو بسته اما تاق کناری !!! به جای اسم استاد نام خانم بروجردی کنارش زده شده بود .سر که گرداندم دیدم اسامی اتاق ها تکان خورده است .

به خیالم آمد که اتاق ها را جابه جا کرده اند ودنبال اسم استاد گشتم، نبود!!

"عجب،شاید خوب نگشته ام "و دوباره گشتم نه نبود .

دیرم شده بود ناچار بدون دیدن استاد از دانشکده زدم بیرون .

عصر همان روز بود که استاد زنگ زد اگرچه ابتدا نشناختمش!! و کلی به خاطر این نشناختن خجالت کشیدم ،اماگفت که :"زنگ زده ام برای مراسم بازنشستگی ام دعوتت کنم "...

ادامه اش را نمی شنیدم ؛ بگو چرا نبود دیگر اتاق کوچک استاد..

-"پس موج بازنشستگی های اساتید در دولت نهم به شما هم رسید ؟..."

-"نگذار دختر نبایدها را بگویم ، شما خبرنگارها شیطانید ..."

هنوز چند سالی مانده بود که استاد در دانشکده تدریس کند و چه تلخ است که این همه استاد با این حربه از خانه اولشان شاید باید دل بکنند و این چیزی بود که همه گفتند درمراسم تودیع استاد .

همه آمده بودند تا استاد را بدرقه کنند از پروفسور معتمد نژاد با آن حال نزارش ، دکتر نمکدوست ، خانیکی ،شکرخواه،افخمی ،فرقانی ،بروجردی و ... گرفته تا استاد امینی که هیات علمی دانشکده مدیریت است و تنها دو ،سه واحدی به ما مدیریت درس می داد .

انصافا هم استاد خوب بدرقه شد و بچه های ارتباطاتی سنگ تمام گذاشتند و استاد هم نتوانست دلتنگی اش برای این همه مهربانی پنهان کند که اگرچه بغضش را بارها خورد ولی گفت که "چه دلتنگ دانشکده کوچک ارتباطات خواهد شد."

و من در تمام مدتی که نام استاد از زبان هر کسی تکرار می شد خاطرات خاک گرفته دانشکده کوچک امان را در ذهن می گذراندم که "من با 4 سال حضور 40 سال خاطره دارم از این حیاط کوچک که کلی سر کوچکی اش نق می زدیم چه رسد به استاد که 30 سال را در این چهار دیواری کوچک نفس کشیده است ."

مراسم تمام شد و هرکس به راهی و شب تلفن استاد که تشکر کند ،هرچند حرفی نزدم به استاد ودلم نیامد که دلتنگی هایش را که بخشی را برایم گفت دو چندان کنم ،اما در دلم ماند که بپرسم استاد این بار که آمدم دانشکده و از راهروی کوچک گذشتم و پیچیدم سمت راست و اتاق دکتر خانیکی راهم رد کردم دیگر مثل همیشه باید به کی سلام کنم که اول همه در پاسخم بگوید"خوبی؟همسر مربوطه چطورند ؟!"

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 0:46  توسط نفيسه زارع كهن   |