تبليغاتX
روزمرگي ها
حال غریبی دارم

مثل خیال رفتن و ماندن ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 18:41  توسط نفيسه زارع كهن   | 

به یاد منوچهر احترامی

همین دو هفته پیش بود که انجمن صنفی به احترام و یاد احمد بورقانی مراسمی با نام تجلیل از روزنامه نگاران پیش کسوت برگزار کرد و آنان که عمری را پای حروف سربی و ورق های بزرگ گذرانده اند را مورد تقدیر قرار داد و چه خوب بود که پیران روزنامه نگار درد و دل خود گفتند و گفتند که چه خوشحالند از این که فراموششان نکرده اند .

و از میان این سابقه داران روزنامه نگاری یکی هم منوچهر احترامی بود که در جلسه حضور پیدا کرد .همان که سن ما تنها به نوشته هایش در گل آقا و البته کتاب هایش(حسنی نگو یه دسته گل ،دزده و مرغ فلفلی و ...) که نصف کودکی امان را با آن گذاراندیم  قد می دهد و نوشته هایش در توفیق را باید از میان آرشیو های نصفه و نیمه توفیق پیدا کنیم .

و حالا امروز خبر آمد که او در گذشته است....

 و من یادم می آید که میانه برنامه از راه رسیدو به دنبال جایی صندلی رویروی من نشست و با خنده ای مهربان جواب سلاممان را داد و بعد که پشت تریبون رفت گفت که " 50 سال افتان وخيزان آمدم. آنچه توانستم نوشتم و آنچه که نتوانستم ننوشتم. "و بعد گفت که آفتاب لب بام است و دیگر مهلتی نمانده ....

اکنون دیگر پیرمرد رفته است و فرصت های او که نه  فرصت ها از کف ما رفت که دیگر نیست تا از او یاد بگیریم ...و چه خوب که لااقل انجمن صنفی دلش را در این آخرین روزها کمی تسلی داد هرچند که هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق....
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 14:5  توسط نفيسه زارع كهن   | 

دو روز پیش تئاتر پرده، "  the veil"، به کارگردانی شاهین صیادی را که میهمان بیست وهفتمین جشنواره تئاتر فجر بود دیدم .

این تئاتر که برپایه کتاب "خانوم " مسعود بهنود ساخته شده است دو سال پیش در مرکز تئاتر هالیفکس کانادا روی پرده رفت و البته پس از آن چند تور درنقاط مختلف دنیا برگزار کرد و به این ترتیب روایتی داستانی از تاریخ ایران به زبانی دیگر روی سن رفت تا آنان که فارسی نمی دانند و ایران را نمی شناسند پرده ای از تاریخ ایران را روی پرده هایی کوچک به نظاره بنشینند.

"پرده" روایت همان خانوم است نوه مظفرالدین شاه و آن چه بر او رفته است؛ داستانی که راوی اصلی، چنانش جذاب نوشته است که نمی توانی کتاب را دمی زمین بگذاری و از همین روست که توانایی شاهین صیادی با منبعی چون اصل کتاب نمایش را به سادگی و راحتی به دل می نشاند هرچند که زبانش غیرفارسی باشد .

دیدن "خانوم انگلیسی" این حسرت را در دلم کاشت که کاش کارگردانی همتی می کرد و خانوم به زبان فارسی را هم می ساخت تا آن تماشاگرانی که حوصله اشان از زبان انگلیسی نمایش سر رفت و سالن را ترک کردند این بار تا آخر بنشینند .

اصلاکاش می شد که خود شاهین خانوم ایرانی را در ایران می ساخت و نویسنده اش هم می توانست روی همین صندلی های تالار اصلی تئاتر شهر بنشیند به نظاره اش.

کاشکی می شد!ای کاش!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 19:11  توسط نفيسه زارع كهن   | 

تو نیستی که ببینی...
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 23:19  توسط نفيسه زارع كهن