حالا تو رفته ای دختر!
و دیگر آن درد و دل ها که می کردی و غصه ها که می خوردی هم رفته است
حالا شاید
چه می دانم
ایستاده باشی کنار همین پنجره
یا کنار گلدان های قشنگت درخانه ای که جایت درآن خالی است
شاید هم کنارآینه ای و موهایی که من دیگر ندیدمشان شانه می زنی
راستش را بگو
کجا ایستاده ای
که انگار از همه طرف باد بویت را می آورد
نمی گویی؟
همه جا را دنبالت گشته ایم
حالا قایم باشک بازی ات گرفته بازهم
با آن چشم های شیطان قشنگت ؟
بگو دیگر..
راستی ! زهره
رفته ای آیا ؟باید باور کنم ؟
آخ ......زهره خانم جانم

