تبليغاتX
روزمرگي ها

دیدن فیلم نه چندان حرفه ای حنا مخلباف اگربرایم هیچ نداشت

حداقلش این بود که روزهای خوشی را برایم به یاد آورد که حالا فکر می کنم انگار چندسال از عمرشان گذشته .روزهایی که با وجود گذشت تنها دوماه و نیم از بودنشان احساس می کنم که چقدر دور بوده اند .روزهایی که اعتماد به نفس رفته را باز یافتیم و انگار که امیدی تازه پیدا کردیم

روزهایی که ناامیدی برایمان معنا نداشت و هر شب با کلی شور و شوق اشتیاق به خواب می رفتیم تا فردا شود و باز لباس های سبزمان را بپوشیم و ..

فیلم حنا مرا برد به روزهایی که گمان می کردیم می شود و خدا می داند که چقدر اشک ریختم از دیدن روزهایی که آفریدیم با دست خالی !روزهایی که به گواه همه چیز پیروز میدانش ما بودیم .

فیلم حنا نشانم داد دوباره امیدهای از کف رفته من و هم نسلانم را ،دود شدن یک باره رویاهایمان را و چروک خوردن روحمان را .

نمی خواهم دم از نا امیدی بزنم و سیاه ببینم و به قول عزیزی صددرصدی باشم

اما با لحظه لحظه ان فیلم اشک ریختم که من هم شاید آوایی بودم که آن روز در استادیوم آزادی با همه سبزان دیگر سبز شدم ."روزهای سبز" روزهای سبزمان را به یادم اورد و این  شعر شل سیلور استاین را که :

خیلی خوب...خیلی زودتبدیل شدبه خیلی بد...خیلی زود!

وهیچ کس به من چیزی نگفت وبه همین دلیل هیچ وقت سردرنیاوردم که خیلی خوب چقدرزودتبدیل میشود به خیلی بد!

آفتاب...تبدیل شدبه سایه ،به باران

شوروشوق...تبدیل شدبه لذت ،به درد

ترنم ترانه های دل انگیزعاشقانه جایش رادادبه سردادن سرودهای غم انگیز...خیلی زود!

خیلی خوب...زودترازآنکه فکرمی کردیم تبدیل شد به خیلی بد...خیلی زود!

اگرهیچ کس به تونگفته باشد حالادیگربایدبدانی

که خیلی خوب خیلی زودتبدیل می شودبه خیلی بد...خیلی زود!؟

با این حال اما حنا خانم مخملباف ممنونم که یادم آوردی "روزهای سبز"مان را و این که....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 23:11  توسط نفيسه زارع كهن   | 

این مطلبی است که برای روزنامه تهران امروز مورخ پنج شنبه ۱۲ شهریور نوشته ام

 "حاج رسول من هستم ، به بقيه كاري نداشته باشيد".

این جمله را چندی پیش سخنگوی دولت نهم در گفت و گو با خبرگزاری هم فکرش "فارس" خطاب به خبرنگار مربوطه  گفت وقتی که داشت از مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره ممنوعیت حضورهمزمان در شورای نگهبان و دیگر مناصب دولتی حرف می زد .

والبته روزی پس از آن آقای سخنگودر یک گفت و گوی زنده تلویزیونی با دلخوری گفت که "نسخه ما را که مجمع تشخيص پيچيده و تصميم آن‌ها اين بود که من در دولت نباشم و اگر از دولت استعفا ندهم، خودبه‌خود از شوراي نگهبان معذولم به هر حال آن‌ها مصلحت را در اين ديده‌اند که من در دولت نباشم."

و به این ترتیب الهام ابوالمشغله دولت نهم ترجیح براین داد که در شورای نگهبان بماند تا دولت ؛چه شاید از نظر وی این شورا استراتژیک تر بود و البته راه دشواری را برای رسیدن به این شورا پیموده بودزیرا دوبار با آرایی غیرقابل باور فیلتر مجلس مانع حضور وی در شورای نگهبان شده بود .

الهام که سال 79 و با حکم احمد جنتی رياست مرکز تحقيقات استراتژيک شوراي نگهبان را عهده دارشد، در شرایطی که در  موسسه امام خمينی مصباح يزدي به عنوان مدرس و مدير گروه حقوق کار می کرد در اوايل مجلس ششم از سوی هاشمی شاهرودی به عنوان کاندیدای حضور در شورای نگهبان به مجلس اصلاح طلب معرفی شد.

ولی مجلس ششمی ها که سخنان تند و تیز او درباره خاتمی و اصلاح طلبان را خوب به خاطر داشتند روی خوش به او نشان نداند و الهام تنها 26 رای ازمیان  238 نماينده را به سوی خود جلب کند با این وجود اما پس از مدتي رییس وقت قوه قضاییه بار ديگر او را به عنوان جانشین "عباسی فرد "  در شورای نگهبان برای رای گیری به  بهارستان فرستاد هرچند که این بار پاسخ مجلس تند تربود و ازمجموع 184 نفر تنها چهار نماينده به او راي دادند.

اما ..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 15:3  توسط نفيسه زارع كهن   | 

به آنان که میهمان بیدادگاه چهارم بودند:

چهارمين دادگاه رسيدگي به اتهامات متهمان پرونده كودتاي مخمليسعيد ليلاز در چهارمين دادگاه رسيدگي به اتهامات متهمان پرونده كودتاي مخملي

چهارمين دادگاه رسيدگي به اتهامات متهمان پرونده كودتاي مخمليبهزاد نبوي در چهارمين دادگاه رسيدگي به اتهامات متهمان پرونده كودتاي مخملي

سعيد حجاريان در چهارمين دادگاه رسيدگي به اتهامات متهمان پرونده كودتاي مخملي

دیروز همه اتان بودید ،همه آنهایی که نامتان هنوز در دفتر تلفنم هست وگاه وبی گاه مصاحبه ای هم با شما کرده ام ،شما که در میان موج سبز مردم و روزهای امید از پله های ستاد بالا و پایین می رفتید ،خسته می شدید اما دم نمی زدید .

شما آقای حجاریان با آن نگاه پر از درد ،شما آقای عرب سرخی که نفیسه گریه رو می خواندیدم از همان روزاردو که با چشمان اشکی کنار دانشکده من را با ساجده دیدید ،شما آقای تاج زاده با همان نگاه  پر امید قوی مثل همان روزها که به ما امیدمی دادید،شما آقای نبوی با غم آشیانه کرده در چشمانتان ، شما آقای صفایی که از خشم مشتتان به هم گره بود و مدام چشمهایتان را می بستید تا نبینید بیدادگاه را ،شما آقای رمضان زاده با چشمان متعجبتان ،شما آقای طباطبایی جوان پرامید و سبز،شما آقای جلایی پور با آن خنده های معنا دارتان  ،شما همکار قدیمی آقای باستانی با آن شر و شور و هیجان که دیگر در چهره ات اثری از آن نبود ؛

و شما! آقای سردبیر با آن نگاه تان که خیره به جایی بودو خالی از تمرکز که معلوم بود فکرتان در هوای دیگری است .

دیروز همه اتان را آورده بودند تا اعتراف کنید و نفسی بکشند که هی راحت شدیم و بعد هم تیتر بزنند که " پرده ها افتاد ! " و دلشان خوش شود که سعید حجاریان ایدئولوگ اصلاح طلبان گفته که اشتباه کرده ام و اصلا هرچه آموخته ام در همه عمر از آن پشیمانم هرچند که حکایت دوستش را نشنینند سیاه دلان که ما شنیدیم .

همه اتان را آورده بودند تا حضور یورگن هابرماس در ایران را جزءاتهاماتتان بخوانند وبعد هم  تمام نظریه های علوم اجتماعی را زیر سوال ببرند که اصلا حوزه عمومی مطرح شده تا علیه ما عمل کند و بعد سعید حجاریان هم بگوید که اصلا ما را چه به مکس وبر و ...

همه اتان را آورده بودند که بازهم دل خوش تر شوند که وای دریکی از بندهای مرامنامه مشارکت آمده است که "تلاش در جهت رسیدن به دموکراسی" ، یا این که در فلان جلسه بهزاد نبوی به محسن آرمین گفته است که در چارچوب نظام نقد کن و اپوزیسیون وار ننویس ،یا این که در فلان جلسه درون تشکیلاتی فلان حزب چه گذشته ویا این که خبرنگاری برای فلان سایت نوشته است و یا ویاو هزاران یای دیگر.

قبول که دیروز برایمان تلخ ترین روزها بود ، قبول که به قول عزیزی همه شوکه شدیم ،قبول که از روی برگه ای خواندید که شاید به خط خودتان بود اما به شما ربط نداشت .

اما این هم باید قبول کرد که نه برجان می نشستند و نه بردل آنچه خواندید و گفتید که نگاهتان ،حرکاتتان، اخمتان ،لبخندتان و ..همه به هزار زبان در سخن بود.که اگر با چشم کوردلی ببینند سالیانی است که در این سرزمین چهارفصل خسته از تکرار تاریخ بارها چنین روزان و شبان سیاهی تکرار شده اند و تکرار شده اند و تکرار شده اند دور تسلسلی که جوابش جابه جا شدن حاکمان و محکومان بوده است و رفتن کسانی که گمانی به رفتنشان نبود .

چه تلخ است که هنوز باید به یاد زلف نگون سار شاهدان چمن گریه بید را دید، اما دیر و دور نیست روزی که همه اتان دو دانگ مانده از شب را پس بزنید ،که یاد گرفته ایم ایمان داشته باشیم به آغاز فصل سبز که معتقدیم هنوز هم می توان گفت و باید گفت : 

به یاد زلف نگون ساز شاهدان چمن

ببین درآینه جویبار گریه بید

گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز

که هست در پی شام سیاه ،صبح امید

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 14:20  توسط نفيسه زارع كهن   |