تبليغاتX
روزمرگي ها - جای خالی سبزت دراین روزهای سیاه
پری خانم جانم

باید امروز مثل هر سال برایت بنویسم

اما امسال دخترت دلش عجیب گرفته مامان خانم

نیستی ببینی که چه ها کردند

نبودی ببینی رای هایمان را گرفته اند و با آن چه مانوری می دهند

نیستی ببینی که به قول خودت با این "سید اولاد پیغمبر "و حقی که این همه آدم به او دادند  چه کردند

نیستی ببینی تو که می ترسیدی خاری به پای دخترت برود چه شبان و روزان تلخ و پر ترسی را می گذراند .

مامان جانم باید امروز برایت بنویسم که چه جایت خالی است تا دستت راببوسم

اما نه امروز می گویم خوب است که نیستی تا دلت بلرزد چشمانت سرخ شود دوباره فشارت بالا برود و بگویی جواب خدا را چه می خواهند بدهند

خوب است که نمی بینی امروز اعظم‌‌ ساجده معصومه سعیده و سپیده با صدای لرزان و چشم های پراشک از پشت خط تلفن چه می گویند و من هم جوابی ندارم جز اشک .

مامان خانم جانم نیستی ببینی چطور آرایمان را دزدیدند و حالا زیر دست و پا گرفته اند مان

پری خانم جانم

امروز بعد از ۵ سال نبودنت در این روز مادری اگرچه جایت برایم خالی است مثل همیشه و جایت سبز است دراین روزهای سیاه.اما برای اولین بار است که می گویم چه خوب که نیستی تا  ببینی این سیاهی ها را  و دل نازک قشنگت بلرزد از این نامردمی ها .

پری خانم جانم

کاش مرا هم در منظومه ات می پذیرفتی و  می بردی تا نبینم این سیه روزگاران را .......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 20:29  توسط نفيسه زارع كهن   |